صدايت مي کنم آرام
در پاسخ
تو فريادي ز مستي مي دهي آواز
چه مستي و چه بي پروا!
چه آرام و تمناگر!
چه اغواگر!
و فريادت
پر از لرزش ز بي تابي!
و مستي
در نگاهت مي زند موج
از لوندي هاي لرزان نگاهم !
و شادی
در کلامت هم هویدا
از نشاط دیدگانم!
و مردانه غرور تو هویداتر!
ستایشگر، پر از آرامشی محظون
ستایش می کنم
هر لحظه بودن را برای تو !
چنان شادم
که دیگر غم مرا از یاد خود برده!
پر از لذت
پر از فریاد
پر از خوشبختی تازه
پر از امید
کنم فریاد اینبار من
ز مستی و چقدر زیبا
ستایش می کنم
هر لحظه بودن را برای تو!
عاطفه!
پر از امیال و اندیشه
رها در خاطراتم
تمنا می کنم آوای محزون نگاه یار
و پاشویه می کنم
روح خود را در تجلی نگاه یار
در این آرام جانم آتشی برپاست
و حزن انگیز....؟!
نه!
که لبالب ز شور عشق به او
دوستت دارم را
من به لب جاری می کنم!
دوستت دارم را
من به لب جاری می کنم!
پری غمگین ....عاطفه!
می کشند به بر، دستهای سردم
سردی آغوش پرمهرم!
آنچنان ساکت و پروازده از عشقم
آنچنان زجر کشـــیدم
آن قَدَر درد جدایی به دلــم مالیدم
که دگر نیست مرا تاب دلدادگی ام
این منم!
چه شده بر من؟
نمی دانم! کنید باور!
گاه و بیگاه می روم در فکر
گاه بی صداتر از دیوار
می کنم چنبره در خود
می فشارم بی کسیِ بازوانم!
گاه درنگاه سرد آیینه
قطره ای اشک بر حال نزارم می فشانم!
گاه از خواب هولناک
هولناک از اینکه آلودۀ هر گناهم
می شوم بیدار!
گاه هم غبطه خوران می شوم خیره
به پرواز سبکبال پرستو در باد!
چه شده بر دل من؟!
گاه حتی با صدای پای هر رهگذری
عشق را هم گدایی می کنم!
گاه هم که نه! بارها!
در خودم شکسته ام!
در خودم شکسته ام!
این منم!
چه شده بر من!
نمی دانم!! کنید باور!
نمی دانم!
نمی دانم!
پری غمگین .....عاطفه!

سلام ........سلام .............سلام !!!!!!!!!!
اینبار یه سلام آهنگین! یه سلام با ملودی! یه سلام داغ!
میگین چرا؟!
چون این پست مختص تبلیغ کنسرت استاد بزرگمه! استاد گیتار (آقای شهبازی) به همراه گروه خوبشون ( گروه آواز باران) یه تیم دوست داشتنی با نوازنده هایی که هر کدوم به نوبه خود استادن!
قرار بر این شده که این استاد عزیز مورخ 15 و 16 دیماه چندمین کنسرت جذاب خودشون رو برگزار کنن! یه کنسرت داغ، هیجانی، احساسی، خلاصه معرکه، تا دلتون بخواد محشر، آخرشه، می گین نه خب امتحان کنید البته.........البته به شرط آب قند!!!!!!!!
من که بی صبرانه منتظرم و دارم چوب خط می ندازم واسه روز موعود!
خیلی دلم می خواد شما رو هم تو این کنسرت بزرگ ملاقات کنم.
پری غمگین رو با حضور سبزتون تو این محفل گرم خوشحال کنید!
میدونم که می تونید!
منتظر دیدارتونم هااااااااااااااااا!
دوستای گل خودم که تمایل به شرکت در این کنسرت دارن می تونن برای خرید بلیط با این شماره: 44842428 (آموزشگاه موسیقی نوای مهر) و برای رزرو بلیط با این شماره: 09125016212 (استاد شهبازی) تماس بگیرن!
نیاین از دست دادین هااااااااااا!
حتما می بینمتون!
نه؟!!!!!!!!!


می دونم که می بینمتون!
حتما!
فصل زیبایی است!
پاییز را می گویم؛
آن چنان زیبا
که به هر لحظه کنی شکر
خالق این همه زیبایی را
با نگاهی گذرا
و تنفسی عمیق
همه چیز را تازه، پر طراوت، شاداب
همه چیز را تماشایی
می فهمی!
می بینی!
می دانی!
و در این بین تماشایی تر
دیدن منظرۀ رقص برگی است در باد
که ز سرشاخه یک درخت پیر وامانده
و چه بی تاب و رها
و رهاتر از رهایی چلچله ها
می رود همره باد
می کند رقص کنان
عشوه بر دل زمین
می شوی خیره بدین تاب و بی تابی برگ
می شوی شاکر خالق چنین تصویری
می شوی پرسشگر
که چه رازی است به این همه هم آهنگی؟
و تو را پاسخی از اوج چنین می گوید:
قصه زندگی ما قصه برگ درختی است!
زندگی را همه هم آهنگی است!
زندگی را همه هم آهنگی است!
عاطفه!

سلام دوستان عزیزتر از جانم
به تازگی ...زیاد دور نیست! .... شروع به نواختن سازی کرده ام که عمری در لابه لای نت هاش اشک می ریختم و دلم را نوازش می کردم ...... گیتارم را نه که با پنجه هام بلکه با قلبم مینوازم و نت هاش رو با تپش قلبم کوک می کنم ...
در محضر استادی هستم که نه تنها خرد بلکه عشق و مهر و بزرگ بودن را به شاگردانش هدیه میکنه....
باید رسم شاگرد و استادی رو به جا آوُرد به این خاطر شما رو به دیدن سایت این استاد بزرگوار دعوت میکنم امیدوارم لذت ببرید که حتما همینطوره!
اين روزها چقدر دلم را ملامت مي کنم و چه تشنه ام براي گفتن بيتي چند از بيتگاه وجودم و چه بيتاب......... و چه بيتاب دلي دارم چون نبض بيتاب دل برگ در رقص و پايکوبي براي ريختن از درخت براي پاس داشت سرماي مهر و چه بهت زده از جور دوران هجر و تنم چه سرد است، نيازمند آغوشي است براي مهرورزي .....براي بودن و ماندن .... و چه غمي در چشمانم لانه کرده و چه مژگانم خيس..... و چه افکار مشوشي در لايه هاي مغزم نفوذ ميکند.......آري ...اين منم!.... من! ..... عاطفه! ....پري غمگين! .....کسي که دلش هنوز عاشق است و هنوز هواي عاشقي را نغمه سرايي مي کند!
هنوز عاشقم.....!!!!!!!
پس براي پاس داشت عشق با من زمزمه کنيد: زنده باد عشق!

مرا تا بي نهايت راه بسيار است؛
گناه دل نباشد، عمر کوتاه است!
صدايت مي کنم از اين ور دنيا؛
جوابم ميدهي از بيکران بي نهايت ها؛
گناه گوش نباشد فاصله بسيار بسيار است!
رهايم ميکني در باور باران!
گناه دل نباشد ابر آلوده است و
باران هم کدر از باور صافي!
با تمام اين اوصاف باز هم
صدايم کن!
تشنه دلي هستم در باور رويا!
باز هم صدايم کن!
مرا در باور باران آلوده رهايم کن!
مرا با باور عشقت صدايم کن!
صدايم کن!
صدايم کن!
عاطفه

"دل به دریا زد باید!
دل به فردا داشت باید!"
دوستی با من گفت
و مرا در خود برد:
من تمنای نگاهت داشتم
بیگمان افسانه بود
هرچه می پنداشتم
او اگر خواهان من بود
بی گمان ناز دلم را می کشید!
پس چرا در انتظار این محال
که مرا خواهان است!
رو به ازوال درونم باشم؟
دل به دریا زد باید!
بیگمان افسانه این است!
دل به فردا داشت باید!
دل به شادی ها سپرد!
شادی ام افزون باد!
شادی ام افزون باد!
پری.........!!! عاطفه!
تولدم مبارک!
سلام
فردا ۱۱ مرداده روزي که من متولد شدم در اوج ناباوري همگان و ...
تق.....حالا گريه کردم و اولين دم و بازدم تو جوهر وجودم جريان گرفت ......با شعرهاي فروغ فرخزاد از لالايي گرفته تا خيلي چيزاي ديگه بزرگ شدم .....بيشتر با پري کوچک غمگين انس گرفتم .....تا اينکه عنوان وبلاگم شد "پري غمگين"...!!!.......بماند ......۲۴ تا شمع رو که فوت کنم فردا ميرم تو ۲۵ سال .....فکر کن !.....چه بزرگ شده دخترمون ....
پري کوچک متولد مي شود
با هزاران نقشه اي که برايش کشيده اند
براي روزهايي که مي آيد
و ايامي که مي ماند
" به بهشت خوش آمدي عزيزکم
پري کوچک
از من مي شنوي تنها به قلبت گوش بسپار
تا بهشت باقي بماند......!!!!
تا شاد بماني.....!!! "
سلام.....پري متولد شد ...اما اينبار غمگين ........در 19 تير ماه سال 1385 .....در اوج نا اميدي ......در اوج شکست ......با کمر شکسته قامت کشيد .....در کنار دوستان مهرباني چون شما که بي بديليد .......جان گرفت اما غم بر دلش ماند ....اينبار غم سبز ... غم عشق.......پري غمگين، غمي دارد که حکايت مي کند از عشقش...اما اين بار.....در 19 تيرماه سال 1386 مي خواهم لبخند بزنم به روي آب، به روي آفتاب، به روي آينه، به روي هرچه تاريکيست .....پس تولد پري مبارک!!!......
پا برهنه در حوضچه گرم خيالت
پاشويه و گاه آبتني خواهم کرد!
در ترنم نگاه پنجره
خيس از اشک نگاه
در خيال خود، با خداي خود
گرم صحبت مي شوم!
عاشقانه به تو مي گويم و ايمان دارم
که تقدس کلام "دوستت مي دارم"
در تب لحظه به لحظه نگاهت جاري است!
و چه اغناگر است آن سحر نگاهت اي جان
و چه آلوده ام هر لحظه به اميد وصال
و ........و..........
و چقدر رويايي است در کنارت بودن
در کنارت ماندن!
پري غمگين......عاطفه
عاشق که شوي داني
عاشق، چه دلي دارد!
عشــق است گواه او
داغــي به دلش دارد
هر لحظه، هـزاران بار
نامش به لــبش دارد
عاشق که شوي داني
عشق را به چه کار آيد!
پري غمگين .....عاطفه
خدايا عاشقم .....عاشق ترم کن......اين روزا ابراز کردن عشق واسه بيشتر مردم مثل کتابي شده که در نظر دارن بعداٌ بخونن يا مثل تلفني که بعدا ميخوان بزنن يا نامه اي که زمان ديگر خواهند نوشت. نيت مان خالص است، عزممان جزم ولي هميشه دليلي منطقي براي اقدام نکردن داريم؛ اينچنين است که روزها همه در بي عشقي که اين همه بدان نيازمنديم سپري مي شود .
بعضي کارها رو نبايد به هيچ وجه به فردا موکول کرد؛ طفلي که دوان دوان به طرفمان مي آيد تا در آغوشش بگيريم و از او تعريف کنيم، همين حالا به آن نياز دارد نه در زماني که براي ما مساعد است. دوستي که به شانه هايت محتاج است تا دمي گريه کند، نمي تواند در انتظار فرصت مناسب تري بماند. کسي را که مي خواهد دوباره مطمئن شود که دوستش داريد، نبايد به اميد فردا رها کنيد. عشق تعهدي است که اطمينان مي دهد هروقت به من نياز داشتي، در کنارت هستم. هيچ چيز نمي تواند جبرانکننده دمي باشد که عشق ما طلب شده است و ما بي پاسخ از کنار آن گذشته ايم. پس بياييد عشق را به فردا موکول نکنيم ......
معشوق من بيا عشق را به فردا موکول نکنيم.
کسي که فرصت برآوردن نياز ديگري را از دست مي دهد، يکي از غني ترين تجربه هايي را که زندگي ارايه مي کند از دست داده است.
" پالي تکست"


